خانه
گاما

درسنامه آموزشی علوم و فنون ادبی (1) کلاس دهم رشته ادبیات و علوم انسانی

درس 6: سجع و انواع آن

بازدید71/9 K
تاریخ بروزرسانی1400/11/22

سجع: یکسانی دو واژه در واج یا واج‌های پایانی و وزن یا هر دوی آنهاست. آرایۀ سجع در کلامی دیده می‌شود که حداقل دو جمله باشد؛ زیرا سجع‌ها باید در پایان دو جمله بیایند تا آرایۀ سجع پدید آید؛ درست مانند قافیه که در پایان مصراع‌ها یا بیت‌ها می‌آید.

همه کس را عقل خود به کمال نماید و فرزند خود به جمال.

گلستان سعدی

مُلک بی دین باطل است و دین بی ملک ضایع.

کلیله و دمنه

به کلمات مشخّص شده در هر جمله «ارکان سجع» و به آهنگ برخاسته از آنها «سجع» سجع هم در نثر و هم شعر به کار می‌رود. فایدۀ آن ایجاد موسیقی در نثر و افزایش موسیقی در شعر است. نثر و شعری که سجع در آن به کار رود «مسجع» نامیده می‌شود.
«سجع» به شکل‌های گوناگون به کار می‌رود. برای آشنایی با انواع سجع، به نمونه‌های زیر توجّه کنید:
توانگری به هنر است نه به مال، و بزرگی به عقل است نه به سال. 

سعدی

کلمات «مال و سال» که در پایان دو جمله آمده‌اند، هم‌ وزن‌اند و واج‌های پایانی آنها نیز یکی است. این نوع سجع، «متوازی» نامیده می‌شود.
دوستی را که به عمری فراچنگ آرند نشاید که به یک دم بیازارند.

سعدی

در مثال دوم، کلمه‌های «آرند و بیازارند» که در پایان دو جمله آمده‌ا‌ند، هموزن نیستند، امّا واج‌های آخر آنها یکسان است؛ این نوع سجع را «مُطَرّف» می‌گویند.
مال از بهر آسایش عمر است، نه عمر از بهر گرد کردن مال.

سعدی

در مثال سوم، دو کلمۀ «عمر و مال» که در پایان دو جمله آمده‌اند، فقط هم وزن‌اند؛ این نوع سجع را «متوازن» می‌نامند.
ارزش موسیقایی سجع متوازی از همه سجع‌ها بیشتر است.
سجع بیشتر در نثر به کار می‌رود، امّا در شعر نیز نمونه‌هایی از آن را می‌توان یافت. به بیت‌های زیر دقّت کنید:

دلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از او

نومید نتوان بود از او ، باشد که دلداری کند

حافظ

از خوان تو بانعیم‌تر چیست؟

وز حضرت تو کریم‌تر کیست؟

نظامی

 چنان که می‌بینید، شاعر بیت اوّل را به چهار قسمت، تقسیم کرده است و در پایان سه قسمت از آن، واژه‌هایی را آورده است که با هم سجع متوازی یا  مطرّف دارند؛ مانند:
بدن، سخن و خویشتن.
در بیت دوم، قافیه‌ها در پایان مصراع‌ها آمده است. این هم رایج‌ترین شیوۀ کاربرد سجع در شعر است.

خودارزیابی (صفحهٔ 106 کتاب درسی)

 

1- در اشعار و جمله‌های زیر، سجع را بیابید.
بزرگان گفته‌اند: دولت، نه به کوشیدن است؛ چاره کم جوشیدن است.

سعدی

کوشیدن و جوشیدن: سجع متوازی
الهی به شناخت تو زندگانیم، به نام تو آبادانیم، به یاد تو شادانیم و به یافت تو ناتوانیم.

خواجه عبدالله

زندگانیم و آبادانیم: سجع متوازی، شادانیم و ناتوانیم: سجع مطرّف
سِرّ عشق، نهفتنی است نه گفتنی و بساط مهر، پیمودنی است نه نمودنی.

مقامات حمیدی

نهفتنی و گفتنی: سجع مطرّف، پیمودنی و نمودنی: سجع متوازی

من مانده‌ام مهجور از او، دیوانه و رنجور از او

گویی که نیشی دور از او در استخوانم می‌رود

سعدی

مهجور و رنجور: سجع متوازی، مهجور و رنجور و دور: سجع مطرّف

ای از مکارم تو شده در جهان خبر

افکنده از سیاست تو آسمان سپر

رشید وطواط

جهان و آسمان: سجع مطرّف، خبر و پسر: سجع متوازی
گفت: ای موسی، دهانم دوختی وز پشیمانی تو جانم سوختی

مولوی

دهانم و جانم: سجع مطرّف، دوختی و سوختی: سجع متوازی

2- عبارت زیر را می‌توان مسجّع نامید؟ دلیل خود را بنویسید.
پادشاهی او راست زیبنده، خدایی او راست درخورنده، بلندی و برتری از درگاه او جوی و بس.

جهانگشای جوینی

بله زیرا واژه‌های «زیبنده» و «درخورنده» در پایان دو جمله، سجع مطرّف‌اند.

3- در عبارت زیر، واژه‌های سجع کدام‌اند؟ وجه اشتراک آنها را بنویسید.
گفت: «خاموش! که در پستی مردن، به که حاجت پیش کسی بردن.»

گلستان سعدی

واژه‌های سجع: «مردن» و «بردن»، وجه اشتراک آنها: وزن و واج‌های پایانی یکسان

4- واژه‌های بدهد و بنهد در عبارت زیر، سجع متوازی دارند.
جوانمرد که بخورد و بدهد، به از عابد که روزه دارد و بنهد.

گلستان سعدی

5- در هر عبارت، سجع را بیابید و نوع آن را مشخص نمایید.
محبّت را غایت نیست؛ از بهر آنکه محبوب را نهایت نیست.

تذکرة‌الاولیا، عطّار

غایت و نهایت: سجع مطرّف

* پشت و پناه سپاه من بود، در دیدۀ دشمنان خار و بر روی دوستان خال. خار و خال: سجع متوازن
* فلان را کرم بی شمار است و هنر بی حساب، دارای عزمی است متین و طبعی کریم.
بی‌شمار و بی‌ حساب: سجع متوازن، متین و کریم: سجع متوازن
* ظاهر درویشی، جامۀ ژنده است و موی سترده و حقیقت آن، دل زنده و نفس مرده.
ژنده و سترده: سجع مطرّف، زنده و مرده: سجع مطرّف
* ارادت بی چون، یکی را از تخت شاهی فروآرد و دیگری را در شکم ماهی نکو دارد. فروآرد و دارد: سجع مطرّف 

6- در متن زیر، سجع‌ها را بیابید، نوع هر یک را مشخص نمایید و دربارۀ ارزش موسیقایی هر یک اظهار نظر کنید.
«صیّاد بی روزی، ماهی در دجله نگیرد و ماهی بی اجل در خشک نمیرد. دو چیز مُحال عقل است: خوردن بیش از رزق مقسوم و مردن پیش از وقت معلوم. به نانهاده، دست نرسد و نهاده، هر کجا هست، برسد. هر که به تأدیب دنیا راه صواب نگیرد، به تعذیب عقبی گرفتار آید».

گلستان سعدی

نگیرد و نمیرد، مقسوم و معلوم، نرسد و برسد: سجع متوازی، این نوع سجع، بیشترین ارزش موسیقایی را دارد؛ زیرا در آن ارکان سجع، وزن و واج‌های پایانی یکسانی هستند. نگیرد و آید: سجع مطرّف ارزش موسیقایی این نوع سجع، از سجع متوازی کمتر است؛ زیرا در سجع مطرّف فقط واج‌های پایانی ارکان سجع یکسان‌اند و وزن آنها یکسان نیست.

درس 6: سجع و انواع آن